قمار..
"جسم" تو را بیشتر از "روح" تو دوست دارد
......
سما دختر اردیبهشت
.....


دستانــــــت را باز كن
این تن تــــــــاب دلتــــنگی ندارد
آغوشت سرد هم كه باشـد برای من گرمترین جای دنیاست
....
سما دختـــر اردیبهشــــــت
....
پ.ن:
روز تولدم ،روز دلتنگی و تنهاییم شده

بزرگ شدم
آنقدر که دلم کوچک ماند
به اندازه یک احساس
و
حال که باخته ام
بزرگ شده قدر تحمل همه دلتنگی هایم
قدر تحمل همه غمی که از باختن "باورم" دارم
....

زمزمه اش می کنم...
باختن را می گویم،نمیدانی چقدر سخت است اعتراف کنی
که باخته ای ولی صادقانه می گویم باوری را باختم که امیدش
همیشه برزبانم بود...ولی حال می گذرم چون ماندن کاری عبث
است
.....
دوباره نفس خواهم کشید من به خودم باور دارم ولی به هیچ
"تو"یی باورم را نخواهم داد...
.....
سما دختر اردیبهشت
.....
دستم را دیگر در دست کسی نخواهم گذاشت
این روزها همیشه "قصه ها"
غصه ی "خواستن ها" و "نخواستن ها"ست
.....
سما دختر اردیبهشت
.....

صندلی روبرویم خالیست و كنار دستم كاغذی مچاله شده هوای این بیرون هم دم كرده است فكر كردم سردی زمستان این بیرون هم باید باشد ولی تنها قلب من و خودكار یخ زده نوشته ام; شاید و سه نقطه..... نمیدانم هر چه بود مچاله اش می كنم با همه خاطره هایم سما دختر اردیبهشت ........
در زوایای سفید این دیوارها
لحظه های سیاه دلتنگی نهفته است
تو چه می دانی
كه دیوارها چگونه آزارم می دهند
وقتی كه سكوت مبهم تنهایی،
نفسم را به سخره می گیرد....
از عشق، احساسم ترک خورد
........
در چهار دیواری فقط "چهار" دیوار محصور است ،ولی تو
می توانی بیشتر از چهار دیوار داشته باشی.

در روزهای آخر یک عشق، هرگز سعی نکن در چهار
دیواریه قلبت محصور بمانی آنقدر این حصار ها دیوانه
کننده اند که نفست را به سخره می گیرند.

وقتی دیگر عشقی نداری و بین 4 دیوار تنهایی
، دلتنگی ،
خاطره و نفرت مانده ای بهتر است سنت شکن باشی و دوباره
ها را دوباره بسازی
.....
سما دختر اردیبهشت
....
من غریبه تر از توام
این روزها که تنها مانده ام
سخت دلتنگ آغوشی هستم
که
نوازشم کند و در گوشم بپرسد
"عشق من تو در چه حالی"*
......
* مصرع اخر رو از ترانه مورد علاقه ام برداشتم
......
پ.ن:
بعضی وقتا حتی پی نوشتات رو هم باید سانسور کنی ...مثل پ.ن این مطلب که حذف شد
.......
سما دختر اردیبهشت
.....

همیشه دست های خالی
یک طرف قضیه اند
تنها که می مانی
تازه روزهای رفته و گذشته ات را می شماری
......

پ.ن:
چند روزی بود که "نبودم"
....
نمی دونم چون خسته ام نوشته هام هم این حس
رو دارن یا روزگار روزگار بدیه... عادت ندارم از روزام
گلایه کنم چون بد و خوب تموم می شن ولی یه مدته
خسته ام اونقدر که نه نوشتن، نه نقاشی ، و نه حتی
عکس و دیدن دوستام بهم ارامش نمیده ... دنبال یه
راه حلم...تو می دونی چیه؟
.....
به قول "ابی":
من برای زنده بودن جستجوی تازه می خواهم
.....................
همش با خودم می گم: زندگی پر از روشناییه
چشم که باز کنی هزاران راه می بینی

.......
سما دختر اردیبهشت
.......
صبر کن
دستان "من" خالی اند هنوز
معجزه ی بودن "تو" کو ؟!!
"تنهایی"
تنها ارمغان بودن "تو" بود ؟!!
......
سما دختر اردیبهشت
......

سکوت این تنها حرف این روز های من است پ.ن: گاه به حال کودکان تازه زبان گشوده افسوس می خورم، تا کودک اند حرف های شیرین ، بریده و آهسته شان را گوش می دهند، اما بزرگتر که می شوند حتی فریادهایشان هم گوش شنوایی ندارد ... وسعت سکوت را هرگز درک نخواهی کرد اگر لحظه ای چرخش زبانت را کنار نگذاری .... پی نوشتی نیست.....شایدم هست و گفتنی نیست ............ سما دختر اردیبهشت ........... به قول مارگوت بیگل : " در سکوت حقیقت "ما" نهفته است حقیقت تو و من ... "

امروز روز خبرنگاره و منم یه خبرنگارم...همیشه وقتی اسم
خبرنگار میاد نا خوداگاه یاد این جمله می افتم:
" هیچ کسی زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت"

این روزو به زحمت کشان عرصه اطلاع رسانی تبریک میگم
....

حتی گمانه زنی های خیالم ،هم از خود خسته شده اند
بین رفتن و ماندن
تردید، دردی کشنده است

بس کن، دیگر نای تنها ماندن با خاطره هایم را ندارم
همه خاطره ها ارزانی تو
همین حالا می روم
بی تو یا با تو
تصمیم با توست
.......
نمی دانم
........
در سایه سار تمام خیال هایم فقط جای جاودانگی "عشق "می ماند،
نه تو
....
نه من
.......
سما دختر اردیبهشت
........

باران دلتنگی ها امانم را بریده و من چتر دلدادگی را به
کوچه های بی کسی سپرده ام
......
سما دختر اردیبهشت
.....

پ.ن:
دوستای گلی که از بلاگفا میاین واقعا ممنونم اگه یه مدته
تو پست هایی که میذارین نظر نمیدم واسه اینه که اون کد
تایید باز نمیشه و نمیشه نظر داد شرمنده ام ولی مطالبو
می خونم و ممنونم و امیدوارم این مشکل رفع بشه.